
آرشــيو وبلاگ
صفحه خانگي
ذخیره صفحه
₪-------------------₪
پست الكترونيك مدیر
اشکان...ع₪-------------------₪
آرشيو ماهانه
هفته چهارم بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
آرشیو کامل مطالب
آرشيو موضوعي
اجتماعی
فرهنگی
ورزشی
سیاسی
اخبار بن بست
ردپا
زرتشت
روز نوشته های بهمن
سلام دوست من
افق صلاح
روزانه
پسر مشرقی
سایت خصوصی کانون ارمغان طبیعت
عشق بدون فید و شرط
قالب هاي پارسي
₪-------------------₪
آرشیو لینکدونی
افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای کل:
Parsi Theme
![]()
Powered By
BLOGFA.COM

ارسال شده در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 15:10
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
عملیات مرصاد؛ مرگ سیاسی و نظامی سازمان منافقین
منافقین در این عملیات ، حدود 5 هزار نفر از اعضا و هواداران خود را سازمان داده بودند و به قدری گرفتار توهمات احمقانه ناشی از شبح قدرت و نیروهای نظامی عراق شده بودند که تصمیم داشتند، حداکثر ظرف 2 روز نیروهای خود را به تهران بیاورند.
همزمان با اوجگیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال1357 ، سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام مقدس جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه دادن خطر ارتجاع ، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامه ریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد.سازمان با جمع آوری سلاح از پادگان ها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم شدن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان می داد و حتی تمثال مبارک حضرت امام(ره) را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد می کرد.
با پیروزی بنی صدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری ، منافقین وی را عامل مهمی برای رسیدن به اهداف خود یافتند و حمایت از او را در صدر برنامه های خویش قرار دادند. با خیانت آشکار بنی صدر و وقایعی که پیرامون این خیانت بوجود آمد ، مجلس شورای اسلامی رای به عدم کفایت سیاسی بنی صدر و برکناری او داد و امام (ره) نیز قاطعانه وی را ابتدا از فرماندهی کل قوا و سپس بر اساس اصل 110 قانون اساسی از ریاست جمهوری عزل نمودند.

با برکناری بنی صدر ، منافقین زمینه اجتماعی را برای آغاز علنی مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی مناسب دیدند و به خیال خام خود زمان را برای سرنگونی حکومت مناسب یافتند.
اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران
همزمان با عزل بنی صدر از ریاست جمهوری ، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته می دیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیه ای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و در صدد نابودی انقلاب اسلامی برآمدند. آنها با ایجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها و به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضرب و شتم مردم بی دفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی ، به پا خاستند؛ اما جبهه متحد ضد انقلاب به سرکردگی منافقین با رهنمودهای قاطع رهبر کبیر انقلاب اسلامی و هوشیاری مردم حاضر در صحنه ، در همان ساعات اولیه مضمحل شد و در این حادثه 14 تن از پاسداران انقلاب اسلامی و مردم به شهادت رسیدند.

سازمان منافقین که در این روز نتوا نسته بود به اهداف خود برسد، جهت تضعیف نظام و ساقط نمودن آن ، دست به ترورهای ناجوانمردانه زد و ترور شخصیت ها را در سرلوحه کار خود قرار داد؛ اما از آن جایی که خداوند متعال وعده فرموده که حیله و مکر منافقان را به خودشان باز می گرداند با هوشیاری مردم و شناسایی مخفی گاههای آنها در داخل کشور توسط نیروی های انقلاب ، کاملا قلع و قمع شدند و سران سازمان که زمانی شعار مبارزه با امپریالیسم جهانی را سر داده بود در نهایت به دامان همان امپریالیسم پناهنده شده و در خارج از مرزهای کشور به توطئه ها و د سیسه های متنوع خود علیه نظام اسلامی ادامه دادند.
امام (ره) در این رابطه فرمودند: " اینان که از امپریالیسم انتقاد سرسختانه منافق گونه می کردند، اکنون معلوم شد که چهره واقعی آنان چه چهره کریهی است و امروز به خوبی روشن است که اینان به دامان امپریالیست ها پناهنده و با کمک آنان به توطئه علیه جمهوری اسلامی برخاسته اند و با شایعه سازی و دروغ پردازی می خواهند جوانان معصوم را به دام بکشند و با استفاده از خون مظلومان و گول خوردان ، امر اربابانشان را اجرا کنند."
با عزل بنی صدر و رسوایی منافقان کور دل ، کوشش های جبهه ضد انقلاب در ساقط نمودن انقلاب اسلامی خنثی شد و بار دیگر لطف و عنایت خداوندی شامل حال این امت گردید. این پیروزی بزرگ، انقلاب سوم نامگذاری شد و مردم انقلابی که درگیر با رژیم بعث عراق بودند تمام توان خویش را بعد از این حوادث ، جهت پیروزی در جبهه های جنگ معطوف کردند.
عملیات مرصاد؛ مرگ سیاسی و نظامی سازمان منافقین
پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران ، عراق را در بن بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود نقش بر آب کرد و بر گروهها و عناصر به اصطلاح "اپوزیسیون" نیز شوک شدیدی وارد ساخت. در این میان ، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند؛ و برای خروج از بن بست، توطئه ای که ماموریت اجرای آن را به عهده داشتند به مرحله اجرا درآوردند.

منافقین در تحلیل های درون گروهی خویش ، امکان قبول آتش بس از سوی ایران را غیر ممکن دانسته و به صراحت ادعا می کردند که جمهوری اسلامی تنها زمانی به صلح رضایت خواهد داد که از جنبه های سیاسی ، نظامی و اقتصادی به بن بست کامل رسیده باشد و تحت چنین شرایطی سقوط رژیم حتمی و در نتیجه قدرت حکومتی به سازمان منتقل خواهد شد. بنابراین فرصت پیش آمده را زمان مناسبی برای دستیابی به اهداف پلید خود دانسته و علی رغم آن که طرح حمله به ایران برای سالگرد جنگ تدارک دیده شده بود ، به دنبال پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ، زمان آن دو ماه به جلو انداخته شد.
قبل از این ، اطلاعاتی بدست آمد بود که رژیم عراق در صدد است ، در مرحله جدید جنگ با استفاده از ضد انقلابیون دست به یکسری عملیات بزند، از آنجا که عراق به خاطر پذیرش قطعنامه ، بهانه ای برای تجاوز جدید به ایران نداشت ، با حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی ، لجستیکی و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران بر حذر داشت. به همین منظور، ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر نمود و سپس با هجوم و آتش سنگین در منطقه سرپل ذهاب و صالح آباد، این مناطق را به تصرف درآورد و راه ورود منافقین به داخل را هموار ساخت، عراق همچنین، پس از ورود منافقین به داخل، جهت پشتیبانی در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایرانی کرد و هلیکوپترهای هوانیروز عراق نیز، طی این مدت مرتبا به پشیبانی منافقین مشغول بودند.
هدف عملیاتی منافقین از حرکت سریعی که در عمق خاک ایران و با تانک های برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیکی و سرعتی معادل 120 کیلومتر در ساعت) انجام می شد، تسخیر چندین شهر و در آخر رسیدن به تهران بود.

منافقین در نظر داشتند با وارد کردن 13 تیپ نیروی رزمی در تهران ، ضمن تسخیر و اشغال مراکز مهم، قدرت را بدست گیرند. بر طبق زمانبندی این طرح، نیروهای آنها بایستی ساعت 6 بعدازظهر روز دوشنبه 3 مرداد به کرند و ساعت 8 شب به اسلام اباد و 10 شب به کرمانشاه رسیده و در این شهر ، دولت خویش را اعلام نمایند. اگر چه در ساعت های مقرر به کرند و اسلام آباد رسیدند؛ اما در مسیر اسلام آباد - کرمانشاه در گردنه حسن آباد ، از پیشروی آنها جلوگیری شد.
در این عملیات که منافقین نام "فروغ جاویدان" را انتخاب کرده بودند ، به اصطلاح با 25 تیپ (هر تیپ به طور متوسط شامل 200 نفر بوده است) شرکت داشتند و بدین ترتیب مجموعا بین 4 تا 5 هزار نیروی عملیاتی وارد خاک ایران شدند.
در چارت مربوط به این عملیات که از منافقین بدست آمده ، فرماندهی کل در راس آن قرار داشته و از طریق مسوولین محورها، عملیات را هدایت می کرد.
مقارن ساعت 30/14 ، در 3/5/67 منافقین و ارتش عراق ، عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب و هلی برد از جنوب گردنه "پاطاق" (نزدیکی سرپل ذهاب) آغاز به طرف شهر کرند غرب پیشروی کردند و حدود ساعت 30/18 اولین تانک های عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند غرب شدند و تا 5 کیلومتری جاده کرند - اسلام آباد اقدام به تعقیب اتومبیل های شخصی در حال فرار کردند و مجددا به شهر بازگشتند. در همین هنگام حدود 8 دستگاه تانک و نفربر به همراه نیروهای پیاده بعثی، شهر کرند غرب را به تصرف درآوردند، و سپس به طرف اسلام آباد غرب پیشروی کردند. به محض رسیدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و همچنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع کردند. در همین حین تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با دشمن درگیر شدند که به علت عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم ، اوضاع از کنترل نیروهای نظامی خارج شد و شهر به تصرف آنها درآمد.
پس از تصرف شهر اسلام آباد ، دشمن با استفاده از تعداد زیادی تانک "دجله" و خودرو به همراه تعدادی از نیروهای پیاده در جاده اسلام آباد به طرف کرمانشاه حمله کرد ، لیکن در منطقه حسن آباد (20 کیلومتری اسلام آباد) به دلیل سازماندهی جدید رزمندگان ایرانی و جمع آوری نیرو و نیز با توجه به رسیدن یگان های منظم خودی ، منافقین زمین گیر شدند. نیروهای خودی نیز در فاصله 200 متری آنان در ارتفاعات "چهارزبر" ( مرصاد ) ضمن تشکیل خط پدافندی با نیروهای دشمن و ایجاد درگیری ، بعد از ظهر روز 4 مرداد با محاصرشهر اسلام آباد، ضمن پاکسازی و آزاد نمودن شهر ، به منظور انسداد عقبه و راه فرار دشمن سه راه اسلام آباد - کرند را قطع کردند و آنها را از دو سمت به محاصره درآوردند.
منافقین در گردنه حسن آباد متوقف شدند و نیروهای خودی با سازماندهی و طرح منظم و حساب شده در روز چهارشنبه 5 مرداد عملیات "مرصاد" را با رمز "یا علی بن ابیطالب(ع)" آغاز نمودند و طی چندین ساعت صدها تن از منافقین را به هلاکت رساندند و مابقی را به فرار واداشتند . در این عملیات ، رزمندگان اسلام از قسمت سه راهی اهواز (پشت پمپ بنزین اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زیادی به منافقین وارد کردند.
در حین عملیات نیز ، هوانیروز با اعزام هلی کوپترهای کبری و نیروی هوایی با بمباران دقیق مواضع و ادوات منافقین، تلفات فراوان و موثری به آنان وارد ساختند.
صرفنظر از امدادهای الهی ، اصلی ترین عامل سرکوب این حرکت منافقین ، هجوم گسترده نیروهای مردمی به جبهه ها و انگیزه قوی پدید آمده در آنان برای مقابله با دشمن بود که مرهون انفاس قدسیه امام خمینی (ره) و یادآور شور و هیجان روزهای نخستین جنگ بود.
در عملیات غرور آفرین "مرصاد" که برگ زرین دیگری در تاریخ جنگ تحمیلی 8 ساله است، بیش از دو هزار و پانصد تن از منافقین به هلاکت رسیدند و بیش از چهارصد دستگاه خودرو، نفربر و تانک آنان منهدم شد و باقی مانده نیروهای دشمن فرار به داخل خاک عراق را ترجیح دادند.
منافقین در این عملیات "فروغ جاودان" حدود 5 هزار نفر از اعضا و هواداران خود را سازمان داده بودند و به قدری گرفتار توهمات احمقانه ناشی از شبح قدرت و نیروهای نظامی عراق شده بودند که تصمیم داشتند، حداکثر ظرف 2 روز نیروهای خود را به تهران بیاورند. خود رجوی نیز به این تز ابلهانه پای فشرده بود که جمهوری اسلامی ایران و منافقین مثل دو مشت زن در رینگ بکس، با یکدیگر درگیر هستند و مردم تماشاگران این صحنه اند و برای طرف غالب ابراز احساسات می کنند. مشخص است که این تحلیل ، صرفا یک تحلیل ذهنی بیمارگونه بود که معیارهای واقعی را مد نظر قرار نداده و سازمان با این که در جریان بسیاری از تظاهرات و راهپیمایی ها ، شاهد حضور گسترده مردم در حمایت از جمهوری اسلامی بود، روی عامل مردم حساب نکرده بود.
شواهد و قراین و اسناد حکایت از آن دارد که منافقین نسبت به پیروزی خود در حرکتی که آغاز کرده بودند، اطمینان بالایی داشته اند . در این حمله تقریبا همه افراد رده بالای سازمان شرکت کرده بودند. منافقین شرکت کننده در این عملیات بسیاری از اشیا ء شخصی و لوازمی که معمولا یک نیروی عملیاتی به هنگام عملیات همرده خویش ندارند (نظیر پاسپورت ، عکس های خانوادگی ، شماره تلفن دوستان) را با خود آورده بودند ، آنها کاملا مطمئن بودند که در طول مسیر خود با مقابله جدی و درگیری قابل توجهی از سوی رزمندگان اسلام مواجه نخواهند شد و نهایتا به دلیل عدم احتمال برخورد با نیروهای اسلام موفقیت خود را قطعی می دانسته اند.
ارسال شده در شنبه 29 بهمن1384 و ساعت 15:18
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
فرار مغز ها پديده کهنى است که از ديرباز تاکنون به گونه هاى وسيع و چشمگيرى در کشورهاى جهان سوم ديده مىشود.

به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن آوري اطلاعات ايران، به نقل از ايرنا، از اين رهگذر در اين کشورها صدمات جبران ناپذيرى در بخش هاى اقتصادى،اجتماعى و فرهنگى و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مىشود که شايد جبران آن يکى از دشوارترين کارها براى اين قبيل کشورها باشد.
ادبيات مربوط به پديده فرار مغزها از کانادا و کشورهاى اتحاديه اروپا نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادى در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يک آسيب اجتماعى از دهه چهل در ايران آغاز شد.
يعنى زمانى که کشورهاى اروپايى بازسازى خرابىهاى پس از جنگ را آغاز کردند و در پى فرايند صنعتى شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از کشورهاى جهان سوم پرداختند و اينگونه بود که مانع ديگرى بر سر راه توسعه اين کشورها پديد آوردند.

فرار مغزها به عنوان يک آسيب اجتماعى مختص کشورهاى جهان سوم ، بيش از يکربع قرن است که جوانان ايرانى را به دام خود گرفتار کرده است .
اين عارضه که از منظر آسيب شناسان به نوعى استثمار شدگى کشورهاى جهان سوم ، توسط کشورهاى توسعه يافته محسوب مىشود به عنوان مخربترين بحران اجتماعى شناخته و تعريف شده است .
از ميان کشورهايى که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشى و رفاهى به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايرانى را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.
تحقيقات يک پژوهشگر ايرانى که در دانشگاه mit آمريکا تدريس مىکرد ، نشان مىدهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراى مدارک تخصصى يا فوق تخصصى هستند.
تحقيقات ديگرى که در سطح دانشگاه هاى معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر۱۸ نفرى که از سوى دانشگاه براى کسب تخصص به کشورهاى توسعه يافته اعزام شده اند، تنها۳ نفر به ايران بازگشته اند.

نخستين بارى که اصطلاح فرار مغزها در دهه ۱۹۶۰ ميلادى مطرح شد، هيچ کس انتظار نداشت که جهان شاهد چنين سيل خروشان مهاجرت نخبگان و مغزها از کشورهاى در حال توسعه به سوى کشورهاى غربى باشد اما ورق هاى بعدى تاريخ اين را به باور همگان رسانيد...تا امروز که ديگر نمىتوان جلودار اين معضل و فرار سرمايه هاى انسانى شد.
عوامل متعددى در بسترسازى براى فرار مغزها موثر است که مىتوان به سطح فرهنگ ، تحصيلات ، رضايت والدين ، نبود پيشرفت اجتماعى از نظر مالى و نبود تضمين شغلى و کمبود امکانات رفاهى اشاره کرد.
همچنين مىتوان گفت که نقش دافع هاى اجتماعى، امنيتى، سياسى و معنوى در زمينه فرار مغزها بيشتر از عوامل مادى و معيشتى است .
مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده اى است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مىشود و هر کدام اين موارد مکانيزمها و سازوکارهاى مختلفى دارد.
بايد با سياست گذارى هاى سنجيده و ارزش گذارى جديد تلاش شود که دانشگاهها و دانشگاهيان از يک منزلت و جايگاه حقيقى و بسيار بالاترى در کشور برخوردار باشند.
"اگر امنيت براى سرمايه گذاران فراهم شود، سرمايه ها و مغزها از کشور فرار نمىکنند."
فرار مغزها که در حقيقت از کشورهاى پيرامونى به سمت کشورهاى مرکز انجام مىشود باعث رکود سرمايه گذارى هاى آموزشى در اين کشورها می شود.
معاون پژوهشى وزارت علوم ، تحقيقات و فناورى گفت : همه کشورها با معضل فرار مغزها درگير هستند اما تنها کشورى که اين معضل در آن وجود ندارد آمريکاست .

"رضا منصورى" در اين گفت و گو افزود : اما ابعاد معضل فرار مغزها در کشورهاى مختلف متفاوت است و در همه جا اين پديده نامطلوب تلقى مىشود.
وى اظهار داشت : اما برخى در کشور ما اين پديده را با مهاجرت برابر دانسته اند و آنرا موضوعى نامطلوب عنوان نکرده اند.
ارسال شده در پنجشنبه 29 دی1384 و ساعت 15:1
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
زندگى زن در امتها و قبائل وحشى، از قبيل ساكنين افريقا و استرالياو جزائرمسكون در اقيانوسيه و امريكاى قديم و غير اينها نسبت به زندگى مردان نظير زندگى حيواناتاهلىبود، آن نظرى كه مردان نسبت به حيوانات اهلى داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند، و به زنان با همان ديد مىنگريستند.
به اين معنا كه انسان به خاطر طبع استخدامى كه در او هست همانطوركه اين معنا راحق خود مىشمرد، كه مالك گاو و گوسفند و شتر و ساير حيوانات اهلى خود باشد،و در آنحيوانات هر نوع تصرفى كه مىخواهد بكند، و در هر حاجتى كه برايش پيش مىآيد به كارببندد، ازمو و كرك و گوشت و استخوان و خون و پوست و شير آن استفاده كند، و به همينمنظور براى حيوان طويله مىساخت، و حفظشمىكرد، و نر و ماده آنها را به هم مىكشانيد تااز نتائج آنها هم استفاده كند، بار خود را به پشت آنها مىگذاشت،و در كار شخم زمين وكوبيدن خرمن و شكار، آنها را به كار مىگرفت، و به طرقمختلف براى كارهاى ديگر، كهنمىتوان شمرد، حيوانات را استخدام مىكرد.

و اين حيوانات بى زبان از بهرههاى زندگى و آنچه كه دلهايشانآرزو مىكرد ازخوردنى و نوشيدنى و مسكن و جفتگيرى و استراحت آن مقدار را دارا بودند كهمالكش دراختيارش بگذارد، و انسان هم آن مقدار در اختيار حيوانات مىگذاشت كه مزاحم و منافى بااغراضش نباشد، اواين حيوانات را تسخير كرد، تا به زندگى او سود رساند، نه اينكه مزاحم
زندگى او باشد.
زندگي زن در امتهاي پيشرفته قبل از اسلام... !
منظور ما از امتهاى متمدن و پيشرفته آن روز، آن امتهائىاست كه تحت رسوم ملى وعادات محفوظ و موروثى زندگى مىكردهاند بدون اينكه رسوم و عاداتشان مستندبه كتابى يامجلس قانونى باشد، مانند مردم چين و هند و مصر قديم و ايران و نظائر اينها.
آنچه در اين باب در بين تمامى اين امتها مشترك بوده، اينبود كه زن در نظر ايناقوام هيچگونه استقلال و حريت و آزادى نداشته، نه در ارادهاش و نه در اعمالش،بلكه در همهشؤون زندگىاش تحت قيمومت و سرپرستى و ولايت بوده، هيچ كارى را از پيش خود منجز وقطعى نمىكرده،و حق مداخله در هيچ شانى از شؤون اجتماعى را نداشته است(نهدر حكومت، نه در قضاوت، و نه در هيچ شانى ديگر).
حال ببينيم با نداشتن هيچ حقى از حقوق، چه وظائفى به عهدهداشته است؟اولاتمامى آن وظائفى كه به عهده مرد بوده به عهده او نيز بوده است، حتى كسب كردن و زراعتوهيزمشكنى و غير آن، و ثانيا علاوه بر آن كارها، اداره امور خانه و فرزند هم به عهده او بوده،و نيزموظف بود كه از مرد در آنچه مىگويد و مىخواهد اطاعت كند.

مثلا در هند، از آنجائى كه معتقد بودند زن پيرو مرد و ماننديكى از اعضاى بدن اواست ديگر معقول نبود كه بعد از شوهر، ازدواج براى او حلال و مشروع باشد، بلكهتا ابد بايد بىشوهر زندگى كند و بلكه اصلا نبايد زنده بماند، چون گفتيم زن را به منزله عضوى از شوهرمىدانستند،و در نتيجه همانطور كه بر حسب رسوم خود مردگان را مىسوزاندند، زن زنده را هم
با شوهر مردهاش آتش مىزدند، و يا اگر زمانىزنده مىماندند، در كمال ذلت و خوارى زندگىمىكردند.
زنان هند قديم در ايام حيض، نجس و پليد بودند، و دورىكردن از آنان لازم بود، وحتى لباسهايشان و هر چيزى كه با دستيا جاى ديگر بدنشان تماس مىگرفت، نجس وخبيث بود.
زنان در روم قديم جزء اعضاى اصلى خانه و خانواده نبودند،خانواده را تنها مردانتشكيل مىدادند، زنان تابع خانواده بودند، در نتيجه قرابت اجتماعى رسمى كهمؤثر در مسالهتوارث و امثال آنست، مختص در بين مردان بود(مردان بودند كه از يكديگر ارث مىبردند، و يامثلاشجره دودمانشان به وسيله ايشان حفظ مىشد)و اما زنان نه در بين خود خويشاوندى(خواهرى و دختر عموئى و غيره)داشتند،و نه در بين خود و مردان، حتى بين زن و شوهرخويشاوندى نبود، بين پسر با مادرش و بين خواهرو برادرش و بين دختر و پدرش ارتباطخويشاوندى كه باعث توارث شود نبود.
عرب از همان زمانهاى قديم در شبه جزيره عربستان زندگىمىكرد، سرزمينى بىآبو علف و خشك و سوزان، و بيشتر سكنه اين سرزمين، از قبائل صحرانشين و دوراز تمدن بودند، و زندگيشان با غارت و شبيخون، اداره مىشد، عرب از يك سو، يعنى از طرف شمال شرقى بهايران واز طرف شمال به روم و از ناحيه جنوب به شهرهاى حبشه و از طرف غرب به مصر وسودان متصل بودند، و به همينجهت عمده رسومشان رسوم توحش بود، كه در بين آن رسوم، احيانا اثرى از عادات روم و ايران و هند و مصر قديم هم ديده مىشد.

عرب براى زن نه استقلالى در زندگى قائل بود و نه حرمتو شرافتى، بله حرمتى كهقائل بود براى بيت و خاندان بود، زنان در عرب ارث نمىبردند، و تعدد زوجاتآن هم بدونحدى معين، جائز بود، همچنانكه در يهود نيز چنين است، و همچنين در مساله طلاق براى زناختيارى قائل نبود،و دختران را زنده به گور مىكرد، اولين قبيلهاى كه دست به چنين جنايتىزد، قبيله بنو تميم بود، و به خاطر پيشامدىبود كه در آن قبيله رخ داد، و آن اين بود كه با نعمانبن منذر جنگ كردند، و عدهاى از دخترانشان اسيرشدند كه داستانشان معروف است، و ازشدت خشم تصميم گرفتند دختران خود را خود به قتل برسانند، و زنده دفن كنند و اين رسمناپسندبه تدريج در قبائل ديگر عرب نيز معمول گرديد، و عرب هر گاه دخترى برايش متولدمىشد به فال بد گرفتهو داشتن چنين فرزندى را ننگ مىدانست بطورى كه قرآن مىفرمايد: يتوارى من القوم من سوء ما بشر به
(1) ، يعنى پدر دختر از شنيدن خبر ولادت دخترش خود رااز مردم پنهان مىكرد و بر عكس هر چه بيشتر داراى پسر مىشد(هرچند پسر خوانده)خوشحالتر مىگرديد، و حتى بچه زن
شوهردارى را كه با او زنا كرده بود، به خود ملحقمىكرد و چهبسا اتفاق مىافتاد كه سران قوم
و زورمندان، بر سر يك پسرى كه با مادرش زناكردهبودند نزاع مىكردند، و هر يك آن پسر را
برى خود ادعا مىنمودند.
اسلام چه تحولي در امر زن پديد آورد... ؟!

سراسر دنيا عقائدى را كه شرح داديم، همچنان در باره زنداشت، و رفتارهائى كهگفتيم معمول مىداشت، و زن را در شكنجهگاه ذلت و پستى زندانى كردهبود، بطورى كهضعف و ذلت، يك طبيعت ثانوى براى زن شده و گوشت و استخوانش با اين طبيعت مىروئيد، و با اين طبيعتبه دنيا مىآمد و مىمرد، و كلمات زن و ضعف و خوارى و پستى نه تنها در نظرمردان، بلكه در نظر خود زنان نيزمثل واژههاى مترادف و چون انسان و بشر شده بود، با اينكه درمعانى متفاوتى وضع شده بودند، و اين خود امرى عجيباست، كه چگونه در اثر تلقين وشستشوى مغزى فهم آدمى واژگونه و معكوس مىگردد، و تو خواننده عزيز اگر به فرهنگمحلىامتها مراجعه كنى، هيچ امتى را نخواهى يافت، نه امتهاى وحشى و نه امتهاى متمدن كهمثلهائىسارى و جارى در باره ضعف زنان و خوارى آنان، در آن فرهنگ وجود نداشته باشد، بلكه به هر يك از اين فرهنگها مراجعهكنى، خواهى ديد كه با همه اختلافاتى كه در اصلزبان و سياقها و لحنهاى آن هست، انواعى از استفاده و كنايه و تشبيه مربوطبه كلمهزنخواهى يافت، و خواهى ديد كه مرد ترسو و يا ضعيف و يا بى عرضه و يا خوارى طلب ويا ذلتپذير و يا تن به ذلت ده را زن مىنامند، مثل اين شعر عرب كه مىگويد: و ما ادرى و ليت اخال ادرىثاقوم آل حصن ام نساءنمىدانمو ايكاش مىدانستم كه آل حصن مردانند و يا زنان، و صدها هزار از اينگونهمثلهاى شعرى و نثرى را در هر لغتى خواهى يافت.

و اين به تنهائى براى اهل تحقيق كافى است كه بفهمدجامعه بشرى قبل از اسلام چهطرز تفكرى در باره زن داشته است، و ديگر حاجت ندارد به اينكه سيرهنويسان و كتبتاريخىفصل جداگانه و يا كتابى مختص به دادن آمارى از عقائد امتها و ملتها در مورد زنان نوشتهباشند، براى اينكهخصال روحى و جهات وجودى هر امت و ملتى در لغت و آداب آن امت وملت تجلى مىكند.
و در هيچ تاريخ و نوشتهاى قديمى چيزى كه حكايت از احترامو اعتنا بشان زن كند، نخواهى يافت، مگر مختصرى در تورات و در وصاياى عيسى بن مريمع كه بايد بهزنان مهربانى كرد و تسهيلاتى براى آنان فراهم نمود.
ارسال شده در چهارشنبه 30 آذر1384 و ساعت 15:38
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
