تبليغاتX
بن بست

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت  "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
 جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت  هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
 
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
 
منبع : www.zendehrood.com

ارسال شده در چهارشنبه 3 اسفند1384 و ساعت 15:10
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


عملیات مرصاد؛ مرگ سیاسی و نظامی سازمان منافقین

منافقین در این عملیات ، حدود 5 هزار نفر از اعضا و هواداران خود را سازمان داده بودند و به قدری گرفتار توهمات احمقانه ناشی از شبح قدرت و نیروهای نظامی عراق شده بودند که تصمیم داشتند، حداکثر ظرف 2 روز نیروهای خود را به تهران بیاورند.

همزمان با اوجگیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال1357 ، سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام مقدس جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه دادن خطر ارتجاع ، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامه ریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد.سازمان با جمع آوری سلاح از پادگان ها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم شدن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان می داد و حتی تمثال مبارک حضرت امام(ره) را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد می کرد.

با پیروزی بنی صدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری ، منافقین وی را عامل مهمی برای رسیدن به اهداف خود یافتند و حمایت از او را در صدر برنامه های خویش قرار دادند. با خیانت آشکار بنی صدر و وقایعی که پیرامون این خیانت بوجود آمد ، مجلس شورای اسلامی رای به عدم کفایت سیاسی بنی صدر و برکناری او داد و امام (ره) نیز قاطعانه وی را ابتدا از فرماندهی کل قوا و سپس بر اساس اصل 110 قانون اساسی از ریاست جمهوری عزل نمودند.

با برکناری بنی صدر ، منافقین زمینه اجتماعی را برای آغاز علنی مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی مناسب دیدند و به خیال خام خود زمان را برای سرنگونی حکومت مناسب یافتند.

اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران
همزمان با عزل بنی صدر از ریاست جمهوری ، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته می دیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیه ای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و در صدد نابودی انقلاب اسلامی برآمدند. آنها با ایجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها و به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضرب و شتم مردم بی دفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی ، به پا خاستند؛ اما جبهه متحد ضد انقلاب به سرکردگی منافقین با رهنمودهای قاطع رهبر کبیر انقلاب اسلامی و هوشیاری مردم حاضر در صحنه ، در همان ساعات اولیه مضمحل شد و در این حادثه 14 تن از پاسداران انقلاب اسلامی و مردم به شهادت رسیدند.

سازمان منافقین که در این روز نتوا نسته بود به اهداف خود برسد، جهت تضعیف نظام و ساقط نمودن آن ، دست به ترورهای ناجوانمردانه زد و ترور شخصیت ها را در سرلوحه کار خود قرار داد؛ اما از آن جایی که خداوند متعال وعده فرموده که حیله و مکر منافقان را به خودشان باز می گرداند با هوشیاری مردم و شناسایی مخفی گاههای آنها در داخل کشور توسط نیروی های انقلاب ، کاملا قلع و قمع شدند و سران سازمان که زمانی شعار مبارزه با امپریالیسم جهانی را سر داده بود در نهایت به دامان همان امپریالیسم پناهنده شده و در خارج از مرزهای کشور به توطئه ها و د سیسه های متنوع خود علیه نظام اسلامی ادامه دادند.

امام (ره) در این رابطه فرمودند: " اینان که از امپریالیسم انتقاد سرسختانه منافق گونه می کردند، اکنون معلوم شد که چهره واقعی آنان چه چهره کریهی است و امروز به خوبی روشن است که اینان به دامان امپریالیست ها پناهنده و با کمک آنان به توطئه علیه جمهوری اسلامی برخاسته اند و با شایعه سازی و دروغ پردازی می خواهند جوانان معصوم را به دام بکشند و با استفاده از خون مظلومان و گول خوردان ، امر اربابانشان را اجرا کنند."

با عزل بنی صدر و رسوایی منافقان کور دل ، کوشش های جبهه ضد انقلاب در ساقط نمودن انقلاب اسلامی  خنثی شد و بار دیگر لطف و عنایت خداوندی شامل حال این امت گردید. این پیروزی بزرگ، انقلاب سوم نامگذاری شد و مردم انقلابی که درگیر با رژیم بعث عراق بودند تمام توان خویش را بعد از این حوادث ، جهت پیروزی در جبهه های جنگ معطوف کردند.

عملیات مرصاد؛ مرگ سیاسی و نظامی سازمان منافقین
پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران ، عراق را در بن بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود نقش بر آب کرد و بر گروهها و عناصر به اصطلاح "اپوزیسیون" نیز شوک شدیدی وارد ساخت. در این میان ، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند؛ و برای خروج از بن بست، توطئه ای که ماموریت اجرای آن را به عهده داشتند به مرحله اجرا درآوردند.

منافقین در تحلیل های درون گروهی خویش ، امکان قبول آتش بس از سوی ایران را غیر ممکن دانسته و به صراحت ادعا می کردند که جمهوری اسلامی تنها زمانی به صلح رضایت خواهد داد که از جنبه های سیاسی ، نظامی و اقتصادی به بن بست کامل رسیده باشد و تحت چنین شرایطی سقوط رژیم حتمی و در نتیجه قدرت حکومتی به سازمان منتقل خواهد شد. بنابراین فرصت پیش آمده را زمان مناسبی برای دستیابی به اهداف پلید خود دانسته و علی رغم آن که طرح حمله به ایران برای سالگرد جنگ تدارک دیده شده بود ، به دنبال پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ، زمان آن دو ماه به جلو انداخته شد.

قبل از این ، اطلاعاتی بدست آمد بود که رژیم عراق در صدد است ، در مرحله جدید جنگ با استفاده از ضد انقلابیون دست به یکسری عملیات بزند، از آنجا که عراق به خاطر پذیرش قطعنامه ، بهانه ای برای تجاوز جدید به ایران نداشت ، با حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی ، لجستیکی و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران بر حذر داشت. به همین منظور، ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر نمود و سپس با هجوم و آتش سنگین در منطقه سرپل ذهاب و صالح آباد، این مناطق را به تصرف درآورد و راه ورود منافقین به داخل را هموار ساخت، عراق همچنین، پس از ورود منافقین به داخل، جهت پشتیبانی در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایرانی کرد و هلیکوپترهای هوانیروز عراق نیز،  طی این مدت مرتبا به پشیبانی منافقین مشغول بودند.

هدف عملیاتی منافقین از حرکت سریعی که در عمق خاک ایران و با تانک های برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیکی و سرعتی معادل 120 کیلومتر در ساعت) انجام می شد، تسخیر چندین شهر و در آخر رسیدن به تهران بود.

منافقین در نظر داشتند با وارد کردن 13 تیپ نیروی رزمی در تهران ، ضمن تسخیر و اشغال مراکز مهم، قدرت را بدست گیرند. بر طبق زمانبندی این طرح، نیروهای آنها بایستی ساعت 6 بعدازظهر روز دوشنبه 3 مرداد به کرند و ساعت 8 شب به اسلام اباد و 10 شب به کرمانشاه رسیده و در این شهر ، دولت خویش را اعلام نمایند. اگر چه در ساعت های مقرر به کرند و اسلام آباد رسیدند؛ اما در مسیر اسلام آباد  - کرمانشاه در گردنه حسن آباد ، از پیشروی آنها جلوگیری شد.

در این عملیات که منافقین نام "فروغ جاویدان" را انتخاب کرده بودند ، به اصطلاح با 25 تیپ (هر تیپ به طور متوسط شامل 200 نفر بوده است) شرکت داشتند  و بدین ترتیب مجموعا بین 4 تا 5 هزار نیروی عملیاتی وارد خاک ایران شدند.

در چارت مربوط به این عملیات که از منافقین بدست آمده ، فرماندهی کل در راس آن قرار داشته و از طریق مسوولین محورها، عملیات را هدایت می کرد.

مقارن ساعت 30/14 ، در 3/5/67 منافقین و ارتش عراق ، عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب و هلی برد از جنوب گردنه "پاطاق" (نزدیکی سرپل ذهاب) آغاز  به طرف شهر کرند غرب پیشروی کردند و حدود ساعت 30/18 اولین تانک های عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند غرب شدند و تا 5 کیلومتری جاده کرند - اسلام آباد اقدام به تعقیب اتومبیل های شخصی در حال فرار کردند و مجددا به شهر بازگشتند. در همین هنگام حدود 8 دستگاه تانک و نفربر به همراه نیروهای پیاده بعثی، شهر کرند غرب را به تصرف درآوردند، و سپس به طرف اسلام آباد غرب پیشروی کردند. به محض رسیدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و همچنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع کردند. در همین حین تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با دشمن درگیر شدند که به علت عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم ، اوضاع از کنترل نیروهای نظامی خارج شد و شهر به تصرف آنها درآمد.

پس از تصرف شهر اسلام آباد ، دشمن با استفاده از تعداد زیادی تانک "دجله" و خودرو به همراه تعدادی از نیروهای پیاده در جاده اسلام آباد به طرف کرمانشاه حمله کرد ، لیکن در منطقه حسن آباد (20 کیلومتری اسلام آباد) به دلیل سازماندهی جدید رزمندگان ایرانی و جمع آوری نیرو و نیز با توجه به رسیدن یگان های منظم خودی ، منافقین زمین گیر شدند. نیروهای خودی نیز در فاصله 200 متری آنان در ارتفاعات "چهارزبر" ( مرصاد ) ضمن تشکیل خط پدافندی با نیروهای دشمن و ایجاد درگیری ، بعد از ظهر روز 4 مرداد با محاصرشهر اسلام آباد، ضمن پاکسازی و آزاد نمودن شهر ، به منظور انسداد عقبه و راه فرار دشمن سه راه اسلام آباد - کرند را قطع کردند و آنها را از دو سمت به محاصره درآوردند.

منافقین در گردنه حسن آباد متوقف شدند و نیروهای خودی با سازماندهی و طرح منظم و حساب شده در روز چهارشنبه 5 مرداد عملیات "مرصاد" را با رمز "یا علی بن ابیطالب(ع)" آغاز نمودند و طی چندین ساعت صدها تن از منافقین را به هلاکت رساندند و مابقی را به فرار واداشتند . در این عملیات ،  رزمندگان اسلام از قسمت سه راهی اهواز (پشت پمپ بنزین اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زیادی به منافقین وارد کردند.

در حین عملیات نیز ، هوانیروز با اعزام هلی کوپترهای کبری و نیروی هوایی با بمباران دقیق مواضع و ادوات منافقین، تلفات فراوان و موثری به آنان وارد ساختند.

صرفنظر از امدادهای الهی ، اصلی ترین عامل سرکوب این حرکت منافقین ، هجوم گسترده نیروهای مردمی به جبهه ها و انگیزه قوی پدید آمده در آنان برای مقابله با دشمن بود که مرهون انفاس قدسیه امام خمینی (ره) و یادآور شور و هیجان روزهای نخستین جنگ بود.

در عملیات غرور آفرین "مرصاد" که برگ زرین دیگری در تاریخ جنگ تحمیلی 8 ساله است، بیش از دو هزار و پانصد تن از منافقین به هلاکت رسیدند و بیش از چهارصد دستگاه خودرو، نفربر و تانک آنان منهدم شد و باقی مانده نیروهای دشمن فرار به داخل خاک عراق را ترجیح دادند.

منافقین در این عملیات "فروغ جاودان" حدود 5 هزار نفر از اعضا و هواداران خود را سازمان داده بودند و به قدری گرفتار توهمات احمقانه ناشی از شبح قدرت و نیروهای نظامی عراق شده بودند که تصمیم داشتند، حداکثر ظرف 2 روز نیروهای خود را به تهران بیاورند. خود رجوی نیز به این تز ابلهانه پای فشرده بود که جمهوری اسلامی ایران و منافقین مثل دو مشت زن در رینگ بکس، با یکدیگر درگیر هستند و مردم تماشاگران این صحنه اند و برای طرف غالب ابراز احساسات می کنند. مشخص است که این تحلیل ، صرفا یک تحلیل ذهنی بیمارگونه بود که معیارهای واقعی را مد نظر قرار نداده و سازمان با این که در جریان بسیاری از  تظاهرات و راهپیمایی ها ، شاهد حضور گسترده مردم در حمایت از جمهوری اسلامی بود، روی عامل مردم حساب نکرده بود.

شواهد و قراین و اسناد حکایت از آن دارد که منافقین نسبت به پیروزی خود در حرکتی که آغاز کرده بودند، اطمینان بالایی داشته اند . در این حمله تقریبا همه افراد رده بالای سازمان شرکت کرده بودند. منافقین شرکت کننده در این عملیات بسیاری از اشیا ء شخصی و لوازمی  که معمولا یک نیروی عملیاتی به هنگام عملیات همرده خویش ندارند (نظیر پاسپورت ، عکس های خانوادگی ، شماره تلفن دوستان) را با خود آورده بودند ، آنها کاملا مطمئن بودند که در طول مسیر خود با مقابله جدی و درگیری قابل توجهی از سوی رزمندگان اسلام مواجه نخواهند شد و نهایتا به دلیل عدم احتمال برخورد با نیروهای اسلام موفقیت خود را قطعی می دانسته اند.

 

 


ارسال شده در شنبه 29 بهمن1384 و ساعت 15:18
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


فرار مغز ها پديده کهنى است که از ديرباز تاکنون به گونه هاى وسيع و چشمگيرى در کشورهاى جهان سوم ديده مى‌شود.



به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن آوري اطلاعات ايران، به نقل از ايرنا، از اين رهگذر در اين کشورها صدمات جبران ناپذيرى در بخش هاى اقتصادى،اجتماعى و فرهنگى و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مى‌شود که شايد جبران آن يکى از دشوارترين کارها براى اين قبيل کشورها باشد.
ادبيات مربوط به پديده فرار مغزها از کانادا و کشورهاى اتحاديه اروپا نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادى در جهان مطرح شد و اين پديده به عنوان يک آسيب اجتماعى از دهه چهل در ايران آغاز شد.
يعنى زمانى که کشورهاى اروپايى بازسازى خرابىهاى پس از جنگ را آغاز کردند و در پى فرايند صنعتى شدن با احساس نياز به متخصصين و نخبگان در اين زمينه به جذب نخبگان و متخصصين از کشورهاى جهان سوم پرداختند و اينگونه بود که مانع ديگرى بر سر راه توسعه اين کشورها پديد آوردند.


فرار مغزها به عنوان يک آسيب اجتماعى مختص کشورهاى جهان سوم ، بيش از يکربع قرن است که جوانان ايرانى را به دام خود گرفتار کرده است .
اين عارضه که از منظر آسيب شناسان به نوعى استثمار شدگى کشورهاى جهان سوم ، توسط کشورهاى توسعه يافته محسوب مى‌شود به عنوان مخربترين بحران اجتماعى شناخته و تعريف شده است .
از ميان کشورهايى که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشى و رفاهى به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايرانى را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.
تحقيقات يک پژوهشگر ايرانى که در دانشگاه  mit 
آمريکا تدريس مى‌کرد ، نشان مى‌دهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراى مدارک تخصصى يا فوق تخصصى هستند.
تحقيقات ديگرى که در سطح دانشگاه هاى معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر۱۸ نفرى که از سوى دانشگاه براى کسب تخصص به کشورهاى توسعه يافته اعزام شده اند، تنها۳ نفر به ايران بازگشته اند.


نخستين بارى که اصطلاح فرار مغزها در دهه ۱۹۶۰ ميلادى مطرح شد، هيچ کس انتظار نداشت که جهان شاهد چنين سيل خروشان مهاجرت نخبگان و مغزها از کشورهاى در حال توسعه به سوى کشورهاى غربى باشد اما ورق هاى بعدى تاريخ اين را به باور همگان رسانيد...تا امروز که ديگر نمىتوان جلودار اين معضل و فرار سرمايه هاى انسانى شد.
عوامل متعددى در بسترسازى براى فرار مغزها موثر است که مىتوان به سطح فرهنگ ، تحصيلات ، رضايت والدين ، نبود پيشرفت اجتماعى از نظر مالى و نبود تضمين شغلى و کمبود امکانات رفاهى اشاره کرد.
همچنين مىتوان گفت که نقش دافع هاى اجتماعى، امنيتى، سياسى و معنوى در زمينه فرار مغزها بيشتر از عوامل مادى و معيشتى است .
مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده اى است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مىشود و هر کدام اين موارد مکانيزمها و سازوکارهاى مختلفى دارد.
بايد با سياست گذارى هاى سنجيده و ارزش گذارى جديد تلاش شود که دانشگاهها و دانشگاهيان از يک منزلت و جايگاه حقيقى و بسيار بالاترى در کشور برخوردار باشند.
"اگر امنيت براى سرمايه گذاران فراهم شود، سرمايه ها و مغزها از کشور فرار نمى‌کنند."
فرار مغزها که در حقيقت از کشورهاى پيرامونى به سمت کشورهاى مرکز انجام مى‌شود باعث رکود سرمايه گذارى هاى آموزشى در اين کشورها می شود.
معاون پژوهشى وزارت علوم ، تحقيقات و فناورى گفت : همه کشورها با معضل فرار مغزها درگير هستند اما تنها کشورى که اين معضل در آن وجود ندارد آمريکاست .



"رضا منصورى" در اين گفت و گو افزود : اما ابعاد معضل فرار مغزها در کشورهاى مختلف متفاوت است و در همه جا اين پديده نامطلوب تلقى مىشود.
وى اظهار داشت : اما برخى در کشور ما اين پديده را با مهاجرت برابر دانسته اند و آنرا موضوعى نامطلوب عنوان نکرده اند.


ارسال شده در پنجشنبه 29 دی1384 و ساعت 15:1
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


زندگى زن در امتها و قبائل وحشى، از قبيل ساكنين افريقا و استرالياو جزائرمسكون در اقيانوسيه و امريكاى قديم و غير اينها نسبت به زندگى مردان نظير زندگى حيوانات‏اهلى‏بود، آن نظرى كه مردان نسبت به حيوانات اهلى داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند، و به زنان با همان ديد مى‏نگريستند.

به اين معنا كه انسان به خاطر طبع استخدامى كه در او هست همانطوركه اين معنا راحق خود مى‏شمرد، كه مالك گاو و گوسفند و شتر و ساير حيوانات اهلى خود باشد،و در آن‏حيوانات هر نوع تصرفى كه مى‏خواهد بكند، و در هر حاجتى كه برايش پيش مى‏آيد به كارببندد، ازمو و كرك و گوشت و استخوان و خون و پوست و شير آن استفاده كند، و به همين‏منظور براى حيوان طويله مى‏ساخت، و حفظش‏مى‏كرد، و نر و ماده آنها را به هم مى‏كشانيد تااز نتائج آنها هم استفاده كند، بار خود را به پشت آنها مى‏گذاشت،و در كار شخم زمين وكوبيدن خرمن و شكار، آنها را به كار مى‏گرفت، و به طرق‏مختلف براى كارهاى ديگر، كه‏نمى‏توان شمرد، حيوانات را استخدام مى‏كرد.

و اين حيوانات بى زبان از بهره‏هاى زندگى و آنچه كه دلهايشان‏آرزو مى‏كرد ازخوردنى و نوشيدنى و مسكن و جفت‏گيرى و استراحت آن مقدار را دارا بودند كه‏مالكش دراختيارش بگذارد، و انسان هم آن مقدار در اختيار حيوانات مى‏گذاشت كه مزاحم و منافى بااغراضش نباشد، اواين حيوانات را تسخير كرد، تا به زندگى او سود رساند، نه اينكه مزاحم

زندگى او باشد.

زندگي زن در امتهاي پيشرفته قبل از اسلام... !

منظور ما از امتهاى متمدن و پيشرفته آن روز، آن امت‏هائى‏است كه تحت رسوم ملى وعادات محفوظ و موروثى زندگى مى‏كرده‏اند بدون اينكه رسوم و عاداتشان مستندبه كتابى يامجلس قانونى باشد، مانند مردم چين و هند و مصر قديم و ايران و نظائر اينها.

آنچه در اين باب در بين تمامى اين امتها مشترك بوده، اين‏بود كه زن در نظر اين‏اقوام هيچگونه استقلال و حريت و آزادى نداشته، نه در اراده‏اش و نه در اعمالش،بلكه در همه‏شؤون زندگى‏اش تحت قيمومت و سرپرستى و ولايت بوده، هيچ كارى را از پيش خود منجز وقطعى نمى‏كرده،و حق مداخله در هيچ شانى از شؤون اجتماعى را نداشته است(نه‏در حكومت، نه در قضاوت، و نه در هيچ شانى ديگر).

حال ببينيم با نداشتن هيچ حقى از حقوق، چه وظائفى به عهده‏داشته است؟اولاتمامى آن وظائفى كه به عهده مرد بوده به عهده او نيز بوده است، حتى كسب كردن و زراعت‏وهيزم‏شكنى و غير آن، و ثانيا علاوه بر آن كارها، اداره امور خانه و فرزند هم به عهده او بوده،و نيزموظف بود كه از مرد در آنچه مى‏گويد و مى‏خواهد اطاعت كند.

مثلا در هند، از آنجائى كه معتقد بودند زن پيرو مرد و ماننديكى از اعضاى بدن اواست ديگر معقول نبود كه بعد از شوهر، ازدواج براى او حلال و مشروع باشد، بلكه‏تا ابد بايد بى‏شوهر زندگى كند و بلكه اصلا نبايد زنده بماند، چون گفتيم زن را به منزله عضوى از شوهرمى‏دانستند،و در نتيجه همانطور كه بر حسب رسوم خود مردگان را مى‏سوزاندند، زن زنده را هم

با شوهر مرده‏اش آتش مى‏زدند، و يا اگر زمانى‏زنده مى‏ماندند، در كمال ذلت و خوارى زندگى‏مى‏كردند.

زنان هند قديم در ايام حيض، نجس و پليد بودند، و دورى‏كردن از آنان لازم بود، وحتى لباسهايشان و هر چيزى كه با دست‏يا جاى ديگر بدنشان تماس مى‏گرفت، نجس وخبيث بود.

زنان در روم قديم جزء اعضاى اصلى خانه و خانواده نبودند،خانواده را تنها مردان‏تشكيل مى‏دادند، زنان تابع خانواده بودند، در نتيجه قرابت اجتماعى رسمى كه‏مؤثر در مساله‏توارث و امثال آنست، مختص در بين مردان بود(مردان بودند كه از يكديگر ارث مى‏بردند، و يامثلاشجره دودمانشان به وسيله ايشان حفظ مى‏شد)و اما زنان نه در بين خود خويشاوندى(خواهرى و دختر عموئى و غيره)داشتند،و نه در بين خود و مردان، حتى بين زن و شوهرخويشاوندى نبود، بين پسر با مادرش و بين خواهرو برادرش و بين دختر و پدرش ارتباطخويشاوندى كه باعث توارث شود نبود.

عرب از همان زمانهاى قديم در شبه جزيره عربستان زندگى‏مى‏كرد، سرزمينى بى‏آب‏و علف و خشك و سوزان، و بيشتر سكنه اين سرزمين، از قبائل صحرانشين و دوراز تمدن بودند، و زندگيشان با غارت و شبيخون، اداره مى‏شد، عرب از يك سو، يعنى از طرف شمال شرقى به‏ايران واز طرف شمال به روم و از ناحيه جنوب به شهرهاى حبشه و از طرف غرب به مصر وسودان متصل بودند، و به همين‏جهت عمده رسومشان رسوم توحش بود، كه در بين آن رسوم، احيانا اثرى از عادات روم و ايران و هند و مصر قديم هم ديده مى‏شد.

عرب براى زن نه استقلالى در زندگى قائل بود و نه حرمت‏و شرافتى، بله حرمتى كه‏قائل بود براى بيت و خاندان بود، زنان در عرب ارث نمى‏بردند، و تعدد زوجات‏آن هم بدون‏حدى معين، جائز بود، همچنانكه در يهود نيز چنين است، و همچنين در مساله طلاق براى زن‏اختيارى قائل نبود،و دختران را زنده به گور مى‏كرد، اولين قبيله‏اى كه دست به چنين جنايتى‏زد، قبيله بنو تميم بود، و به خاطر پيشامدى‏بود كه در آن قبيله رخ داد، و آن اين بود كه با نعمان‏بن منذر جنگ كردند، و عده‏اى از دخترانشان اسيرشدند كه داستانشان معروف است، و ازشدت خشم تصميم گرفتند دختران خود را خود به قتل برسانند، و زنده دفن كنند و اين رسم‏ناپسندبه تدريج در قبائل ديگر عرب نيز معمول گرديد، و عرب هر گاه دخترى برايش متولدمى‏شد به فال بد گرفته‏و داشتن چنين فرزندى را ننگ مى‏دانست بطورى كه قرآن مى‏فرمايد: يتوارى من القوم من سوء ما بشر به

(1) ، يعنى پدر دختر از شنيدن خبر ولادت دخترش خود رااز مردم پنهان مى‏كرد و بر عكس هر چه بيشتر داراى پسر مى‏شد(هرچند پسر خوانده)خوشحال‏تر مى‏گرديد، و حتى بچه زن

 شوهردارى را كه با او زنا كرده بود، به خود ملحق‏مى‏كرد و چه‏بسا اتفاق مى‏افتاد كه سران قوم

 و زورمندان، بر سر يك پسرى كه با مادرش زناكرده‏بودند نزاع مى‏كردند، و هر يك آن پسر را

 برى خود ادعا مى‏نمودند.

اسلام چه تحولي در امر زن پديد آورد... ؟!

سراسر دنيا عقائدى را كه شرح داديم، همچنان در باره زن‏داشت، و رفتارهائى كه‏گفتيم معمول مى‏داشت، و زن را در شكنجه‏گاه ذلت و پستى زندانى كرده‏بود، بطورى كه‏ضعف و ذلت، يك طبيعت ثانوى براى زن شده و گوشت و استخوانش با اين طبيعت مى‏روئيد، و با اين طبيعت‏به دنيا مى‏آمد و مى‏مرد، و كلمات زن و ضعف و خوارى و پستى نه تنها در نظرمردان، بلكه در نظر خود زنان نيزمثل واژه‏هاى مترادف و چون انسان و بشر شده بود، با اينكه درمعانى متفاوتى وضع شده بودند، و اين خود امرى عجيب‏است، كه چگونه در اثر تلقين وشستشوى مغزى فهم آدمى واژگونه و معكوس مى‏گردد، و تو خواننده عزيز اگر به فرهنگ‏محلى‏امت‏ها مراجعه كنى، هيچ امتى را نخواهى يافت، نه امتهاى وحشى و نه امتهاى متمدن كه‏مثل‏هائى‏سارى و جارى در باره ضعف زنان و خوارى آنان، در آن فرهنگ وجود نداشته باشد، بلكه به هر يك از اين فرهنگ‏ها مراجعه‏كنى، خواهى ديد كه با همه اختلافاتى كه در اصل‏زبان و سياق‏ها و لحن‏هاى آن هست، انواعى از استفاده و كنايه و تشبيه مربوط‏به كلمهزنخواهى يافت، و خواهى ديد كه مرد ترسو و يا ضعيف و يا بى عرضه و يا خوارى طلب ويا ذلت‏پذير و يا تن به ذلت ده را زن مى‏نامند، مثل اين شعر عرب كه مى‏گويد: و ما ادرى و ليت اخال ادرى‏ثاقوم آل حصن ام نساءنمى‏دانم‏و ايكاش مى‏دانستم كه آل حصن مردانند و يا زنان، و صدها هزار از اينگونه‏مثلهاى شعرى و نثرى را در هر لغتى خواهى يافت.

و اين به تنهائى براى اهل تحقيق كافى است كه بفهمدجامعه بشرى قبل از اسلام چه‏طرز تفكرى در باره زن داشته است، و ديگر حاجت ندارد به اينكه سيره‏نويسان و كتب‏تاريخى‏فصل جداگانه و يا كتابى مختص به دادن آمارى از عقائد امتها و ملتها در مورد زنان نوشته‏باشند، براى اينكه‏خصال روحى و جهات وجودى هر امت و ملتى در لغت و آداب آن امت وملت تجلى مى‏كند.

و در هيچ تاريخ و نوشته‏اى قديمى چيزى كه حكايت از احترام‏و اعتنا بشان زن كند، نخواهى يافت، مگر مختصرى در تورات و در وصاياى عيسى بن مريم‏ع كه بايد به‏زنان مهربانى كرد و تسهيلاتى براى آنان فراهم نمود.


ارسال شده در چهارشنبه 30 آذر1384 و ساعت 15:38
نویسنده : [ اشکان...ع ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]